بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

315

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ پس اجابت كرديم دعاى نوح را به اين قسم كه بگشاديم به جهت غرق كردن اين قوم درهاى آسمان را بآبى در غايت ريزان يعنى جارى كرديم در غايت شدت و تندى آب را از طرف آسمان مانند جريان آبى كه اول مانعى داشته باشد و بعد از بر طرف شدن مانع آب در غايت تندى بريزد در حديث آمده كه نازل نميشود از جانب آسمان قطره‌اى از قطرات باران مگر بعددى معدود و بوزنى معلوم مگر در عهد نوح وقت طوفان كه نازل شد باران بدون وزنى و بدون عددى و ماء منهمر اشارت بر اينست وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً و روان ساختيم در زمين چشمه‌هاى آب يعنى شكافتيم زمين را و از آن چشمه‌هاى آب روان كرديم فَالْتَقَى الْماءُ پس ملاقات كردند و بهمرسيدند جنس آب كه آن آب آسمان و زمين است عَلى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ بر حالى كه بتحقيق تقدير كرده شده بود در ازل به جهت غرق شدن قوم نوح يا بر جايى كه بتحقيق مساوى كرده شده بود به حكم الهى قدر آب آسمان و قدر آب زمين كه قطره‌اى بر يكديگر تفاوت نداشته باشند وَ حَمَلْناهُ و برداشتيم نوح را با اهل ايمان عَلى ذاتِ أَلْواحٍ بر كشتى كه خداوند لوحها يعنى تخته‌ها بود وَ دُسُرٍ و خداوند ميخها بود كه كشتى را به آن مستحكم كنند تَجْرِي بِأَعْيُنِنا ميرفت كشتى به پيش چشمهاى ما يعنى ميرفت حالكونى كه محفوظ بحفظ و حراست ما بود و چون آن كشتى باقسام حفظ الهى محفوظ بود بنا برين « باعيننا » بطريق جمع آورد جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ اى فعلنا ذلك جزاء لمن كان كفر يعنى كرديم اين كارها را كه آن نجات دادن نوح و غرق كردن قوم اوست بواسطهء جزا دادن مر كسى را كه بود انكار كرده شده يعنى بواسطهء ثواب دادن حضرت نوح كه قوم او انكار نبوت او كردند و ميتواند كه كفر از كفران نعمت باشد يعنى به جهت جزا دادن نوح كه او نعمتى بود عظمى و قوم او كفران اين نعمت كردند و هر پيغمبرى نسبت بامت نعمتى است از جانب خداى تعالى و رحمتى است بر امت او كه كفران آن نعمت باعث عذاب و خذلان است وَ لَقَدْ تَرَكْناها آيَةً و هر آينه بتحقيق باقى گذاشتيم اين قصه را كه متضمن هلاك مشركين است علامتى